X
تبلیغات
English Language - متغیر و انواع آن

English Language

English Teaching

متغیر و انواع آن

متغیر و انواع آن

متغیر[1] از نظر لغوی به معنی چیزی است که تغییر می‌کند و از لحاظ علمی مفهومی است که می تواند از لحاظ مقدار تغییر کند و بیش از دو یا چند ارزش یا عدد به آن اختصاص داده شود. در تحقیق، متغیر به ویژگی هایی اطلاق می شود که می توان آنها را مشاهده یا اندازه گیری کرد و دو یا چند ارزش یا عدد را جایگزین آنها نمود. عدد یا ارزش نسبت داده به متغیر نشان دهندۀ تغییر از یک فرد به فرد دیگر یا از یک حالت به حالت دیگر است. از زبان آمار متغیر با اصطلاح واریانس همراه است.

 

شاید بتوان گفت که هرچیز که وجود داشته باشد یک متغیر است، به گفته ثرندایک، روانشناس برجسته " هر چیز که موجود باشد، به صورت نوعی کمیّت وجود دارد". البته برخی نیز مفاهیم کلی را در نظر می گیرند که در چنین حالتی نمی توان از متغیر صحبت نمود. به عنوان مثال، میز یک مفهوم کلی است نه متغیر، زیرا مفهوم میز به تنهایی بر وجود ارزش های چند گانه دلالت نمی کند و به همین دلیل این مفهوم مشخص نمی سازد که چه ویژگی یا ویژگی هایی از آن مورد نظر است و کدام یک از ویژگی های رنگ، وزن یا ارتفاع میز مورد مشاهده یا اندازه گیری قرار گرفته است. اما وزن میز یک متغیر است که می تواند مقادیر و اعداد متفاوتی به خود بگیرد. کرلینجر (1986) معتقد است متغیر یک نماد است که می توان اعداد یا مقادیر را جایگزین آن کرد. به عنوان مثال X یک متغیر است، و در حقیقت نمادی است که می توان عدد یا مقادیر را جانشین آن قرار داد.

 

در تحقیق، متغیر آن عنصری است که محقق دقیقا قصد اندازه گیری آنرا دارد به همین دلیل ضروری است دیگران درک مشخصی از آن بر اساس تعریفی که محقق ارائه می کند داشته باشند.

 

مثلاً در پژوهش «بررسی میزان استرس امتحان و ارتباط آن با نمره امتحان دانش آموزان »، موارد زیر جزو متغیرهایی هستند که باید مورد مطالعه قرار گیرند.

 

الف. میزان استرس امتحان               ب. نمره امتحان

 

گاهی اوقات ویژگی هایی که در یک پژوهش اندازه گیری می شوند، ممکن است در پژوهش دیگر ثابت نگه داشته شوند. ثابت به ویژگی هایی اطلاق می شود که دارای ارزش مساوی و یکسان است و میزان آن در همه افراد یا اشیاء یا حوادث به یک اندازه است. به عنوان مثال، اگر در پژوهش فوق، دانش آموزان کلاس چهارم ابتدایی به عنوان آزمودنی به کار روند، «کلاس چهارم ابتدایی» ثابت است، یا اگر در یک پژوهش، دانش آموزان ده ساله مشارکت داشته باشند «سن» ثابت است.

 

انواع متغیرها

متغیرها را می توان به شکل های مختلف و بر اساس معیارهای متفاوت، دسته بندی کرد. در برخی از این دسته بندی ها گاه همپوشانی هایی مشاهده می شود که به علت عدم تفکیک مطلق انواع متغیرها از همدیگر و ایجاد مرزهای مشخص بین طبقه بندی ها ایجاد می شود. در اینجا چند نمونه از متغیرهای اصلی ذکر می گردند:

1- متغیرهای وابسته و مستقل

مهمترین و مفیدترین راه برای طبقه بندی متغیرها، تقسیم آنها به دو نوع مستقل و وابسته است. این نوع طبقه بندی به سبب کاربردکلی، سادگی و اهمیت خاصی که در مفهومی ساختن و طرح ریزی پژوهش دارد بسیار ارزنده است. تقسیم بندی متغیرها به دو نوع وابسته و مستقل بر اساس نقشی است که در پژوهش بر عهده دارند.

الف- متغیر وابسته(تابع) (Dependent variable)

متغیر وابسته، متغیری است که هدف محقق تشریح یا پیش بینی تغییر پذیری آن است. به عبارت دیگر یک متغیر اصلی است که در قالب یک مساله تحقیق مورد بررسی قرار می گیرد. این متغیر که به آن متغیر پاسخ نیز گفته می شود، برون داد یا ملاک است و یا عبارت است از وجهی از رفتار یک ارگانیسم که تحریک شده است. البته استفاده از اصطلاح "متغیر تحریک شده" خیلی دقیق نیست حتی استفاده از اصطلاح "متغیر پاسخ" نیز برای نشان دادن متغیر وابسته چندان دقیق نیست. در واقع در تحقیق آزمایشی است که می توان به درستی از چنین اصطلاحاتی برای نامیدن متغیر وابسته استفاده نمود زیرا در این نوع تحقیق، متغیر مستقل واقعا دستکاری می شود، یا تغییر داده می شود و یا تحریک کننده است و در صورت وجود رابطه بین متغیر مستقل و وابسته، متغیر وابسته نیز تحریک می شود و تغییر می کند و در این حالت است که می توان به آن متغیر پاسخ گفت. در روش های غیر آزمایشی که کنترل اندکی بر شرایط تحقیق و متغیرها وجود دارد، حتی اگر بین متغیر مستقل و متغیر وابسته رابطه وجود داشته باشد، نمی توان نتیجه گرفت که تغییر متغیر وابسته، الزاما در پاسخ و یا در اثر متغیر مستقل است. فقط وقتی می توان از وابسته بودن متغیری صحبت نمود که شواهد کافی برای تاثیرپذیری آن از متغیر مستقل وجود داشته باشد و اغلب این شواهد از مطالعات تجربی گسترده و کنترل شده حاصل می گردد. و بعد از آن است که ما چنین فرض می گیریم که تغییرات متغیر Y وابسته به تغییرات متغیر X است. به عنوان مثال، در مطالعه همبستگی بین دو متغیر Y و X ، چنانچه پژوهشگر سوال کند که اگر X بزرگتر یا کوچک تر شود، چه اتفاقی برای متغیر Y خواهد افتاد، او Y را متغیر وابسته در نظر گرفته است. این متغیر به این دلیل وابسته نامیده یا فرض می شود که تحت تاثیر متغیر مستقل دارد.به مثال زیر توجه نمائید:

مثال: آیا نوع گذراندن اوقات فراغت بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان موثر است.

 

نوع گذراندن اوقات فراغت = متغیر مستقل

 

پیشرفت تحصیلی = متغیر وابسته

 

شاید تعریف زیر برای متغیر وابسته مناسب باشد:

 

متغیر وابسته متغیری است که مورد پیش بینی قرار می گیرد و معلول فرضی است که با تغییرات متغیر مستقل به طور نظام مندی تغییر می کند.

 

ب- متغیر مستقل (Independent variable)

 

متغیر مستقل یک ویژگی یا خصوصیت است که بعد از انتخاب توسط محقق اندازه گیری می شود یا در آن دخالت یا دستکاری می شود و مقادیری را می پذیر تا تاثیر یا ارتباطش بر روی متغیر دیگری (وابسته) مشاهده شود. متغیر مستقل پیش فرض متغیر وابسته است. به عبارت دیگر این متغیر، مقدمه و متغیر وابسته نتیجه است. به عبارتی روشن تر می توان گفت که تغییر در متغیر مستقل، تغییرات قانونمندی در متغیر وابسته بوجود می آورد. بنابراین در هر آزمایش تجربی متغیر مستقل همان محرک (stimulus) است. در تحقیق آزمایشی، متغیر مستقل به وسیله آزمایش کننده دستکاری می شود تا تأثیرات تغییرات آن بر متغیر دیگری که وابسته فرض شده است، مشاهده واندازه گیری شود. به عنوان مثال در یک طرح آزمایشی که به منظور تعیین کارایی یک روش تدریس جدید معلم بر میزان یادگیری علوم دانش آموزان طرح ریزی شده است، روش تدریس جدید معلم متعیر مستقل است و یادگیری علوم دانش آموزان متغیر وابسته است. در یک تحقیق غیر آزمایشی متغیر مستقل به وسیله محقق دستکاری نمی شود ولی متغیری است که از پیش وجود دارد و فرض شده است که بر متغیر وابسته اثر دارد. به عنوان مثال اگر فرض شود که طبقه اجتماعی در پیشرفت تحصیلی تاثیر دارد، طبقه اجتماعی متغیر مستقل و پیشرفت تحصیلی متغیر وابسته است. اصطلاح متغیر مستقل خاستگاه ریاضی دارد، مثلا وقتی می گوئیم اگر X آن گاه Y ، بین مقدمه X و نتیجه Y نوعی ارتباط شرطی ریاضی برقرار کرده ایم. در یک پیش بینی آماری، متغیر مستقل، متغیر پیش بینی کننده نامیده می شود. در معادله زیر Y متغیر وابسته و X که از طریق آن Y پیش بینی می شود ، متغیر مستقل است:

 

Y=a+ bx

 

به عنوان مثال در پیش بینی موفقیت دانشگاهی از طریق معدل دبیرستانی، متغیر مستقل ما معدل دبیرستانی و متغیر وابسته ما موفقیت دانشگاهی است.

 

نکته1: در مطالعات از نوع همبستگی، به جای متغیر مستقل از اصطلاح متغیر پیش بین و به جای متغیر وابسته از متغیر ملاک استفاده می شود. از نظر برخی از اندیشمندان، اصطلاح متغیر وابسته و مستقل ویژه تحقیقاتی است که در آنها هدف، تبیین رابطه علت و معلولی میان متغیرهاست. در بعضی از مسائل پژوهشی، متغیرهای مورد مطالعه به صورتی تعریف شده اند که نمی توان متغیر مستقل را از متغیر وابسته به طور کامل متمایز کرد. برای مثال در بررسی رابطه عزت نفس و پیشرفت تحصیلی، تمایز متغیر مستقل و و ابسته از یکدیگر مشخص نیست. در این گونه تحقیقات، هدف پژوهشگر برقراری رابطه همزمانی میان متغیرهاست.

نکته2:گاه متغیری که در یک مطالعه به عنوان متغیر مستقل عمل می کند، ممکن است در مطالعه دیگر، متغیر وابسته باشد. برای مثال پیشرفت تحصیلی (یا موفقیت دانشگاهی در مثال بالا) که معمولا به عنوان متغیر وابسته به کار می رود در بررسی و مطالعه "پیشرفت تحصیلی (یا موفقیت در دانشگاه) برای پیش بینی کسب شغل پردرآمد" نقش متغیر مستقل را دارد.

2- متغیر پیوسته و طبقه‌ای

کار پژوهشگر، جمع آوری اطلاعات و تجزیه و تحلیل داده های جمع آوری شده از متغیرهاست. همان طور که قبلاً ذکر شد، متغیرها به وسیله عدد یا ارزش، مشخص می شوند. ماهیت اعداد و ارزش ها بستگی به این دارد که متغیر مورد نظر پیوسته است یا گسسته.

 

الف-متغیر پیوسته

 

متغیری است که بین دو واحد آن هر نقطه یا ارزشی را می توان انتخاب کرد. به عبارت دیگر این قابلیت را دارد که مجموعه منظمی از ارزش‌ها یا مقادیر را در محدوده معینی بپذیرد. هر چه ارزش یک متغیر بیشتر باشد، به این معنی است که در مقایسه با ارزش کوچک‌تر، مقادیر بیشتری از خصوصیت مورد نظر را دارد. در متغیر پیوسته درجات مختلف اندازه گیری وجود دارد و دقت وسیلۀ اندازه گیری، تعداد این درجات را تعیین می کند. به عنوان مثال، وزن یک متغیر پیوسته است و می تواند بین صفر تا بی نهایت هر عددی را به آن اختصاص داد. قد، زمان، طول یا ارتفاع پرش، متغیرهای پیوسته هستند زیرا می توانند هر کسری از یک مقدار را بپذیرند (یعنی اعشار پذیر هستند).

 

ب-متغیر طبقه ای (گسسته، ناپیوسته، مقوله ای)

 

متغیری که پیوسته نباشد، گسسته یا ناپیوسته است که طبقه ای یا مقوله ای خوانده می شود. این نوع متغیرها نمی‌توانند هر ارزشی را به خود اختصاص دهند؛ بلکه می تواند اعداد یا ارزش هایی را که مشخص کننده یک وجه مشخص و معین از یک مقیاس هستند، به خود اختصاص دهد. به عبارت دیگر این متغیرها فقط می توانند بدون هیچ مقدار واسطه ای ممکن، مقادیر عددی را بپذیرند که از طریق گام هایی که به روشنی تعریف شده اند با هم تفاوت دارند. به عنوان مثال، تعداد بازیکنان یک تیم فوتبال یک متغیر گسسته است، زیرا فقط امکان داشتن 11، 10، 9، 8، 7، 6 ، 5 ، 4 ، 3 ، 2، 1 بازیکن وجود دارد و نه 7/5 نفر بازیکن.

 

متغیر طبقه ای نوعی اندازه گیری است که در آن افراد از طریق داشتن ویژگی معینی که هر زیر مجموعه را تعریف می کند، طبقه بندی می شوند. مقصود از طبقه بندی یعنی اختصاص یک چیز به یک زیر طبقه یا زیرمجموعه ای از یک طبقه یا مجموعه براساس داشتن یا نداشتن ویژگی خاصی که زیر مجموعه مزبور معرف آن است. ساده ترین نمونه این گونه متغیرها را متغیرهای طبقه ای دو ارزشی مانند زن و مرد یا قبول و مردود تشکیل می دهند. اختصاص هر نوع ارزش دیگری بین این دو نوع ارزش امکان پذیر نیست. در این نوع متغیرها، مقیاس مورد استفاده، اسمی می‌باشد و از قانون همه یا هیچ استفاده می‌شود. به عنوان مثال، متغیر جنسیت یا شامل زن می شود یا مرد و هیچ ارزش دیگری نمی پذیرد. متغیرهای چند ارزشی با بیش از دو زیر مجموعه نیز وجود دارند که از آن جمله اند گرایش های مذهبی، سطوح تحصیلی و...(به متغیرهای دو ارزشی و چند ارزشی مراجعه نمائید).

 

به متغیرهای طبقه ای (مقوله ای) به ویژه دو ارزشی ها گاه متغیرهای کیفی نیز گفته می شود. اما باید توجه داشت که این گونه متغیرها نیز همواره کمیت پذیر است والا نمی توان به آنها متغیر گفت. اگر x فقط دو زیر مجموعه داشته باشد و بتواند فقط دو ارزش 0 و 1 را بگیرد، این مطلب نشانگر این است که این پدیده تغییر می کنند.

 

نکته مهم

 

در عمل، تشخیص بین متغیر پیوسته و گسسته به صورت نظری امکان پذیر نیست. دلیل این امر فقدان وسایل اندازه گیری دقیق و مناسب است. در خیلی از متغیرهای پیوسته ما ناگزیریم اعداد را به صورت کلی برای اندازه گیری به کار بریم. بهره هوشی از نظر تئوری یک متغیر پیوسته است. اما در عمل، آزمونی که برای اندازه گیری هوش به کار برده می شود به گونه ای است که نمره ها را به صورت کلی یا نمره های گسسته نشان می دهد. اضطراب، سخت روئی، سلامت روانی، سبک مدیریت و....همگی از نظر تئوری پیوسته هستند ولی ابزارهایی که آنها را اندازه گیری می نمایند، اندازه های گسسته ای از آنها بدست می دهند.

 

3- متغیرهای کمی و کیفی

الف-متغیر کمّی

 

به متغیری اطلاق می شود که از نظر کمیت تغییر می کند و اختلاف مقادیر آن را می توان با استفاده از عدد ثبت کرد و آنها را می توان با هم جمع کرد. متغیرهای کمی، متغیرهایی هستند که انسان توانسته است برای آنها واحد و مبدأ اندازه گیری معین کند و تفاوت ناشی از تغییرات آن را با عدد مشخص نماید ، اعداد داده شده ارزشهایی هستند که از نظم رتبه ای برخوردارند یعنی هر چه مقدار نسبت داده شده به فرد زیادتر باشد فرد مقدار بیشتری از آن صفت را داراست. مانند قد، وزن، سن، نمره های یک آزمون استعداد تحصیلی یا زمان لازم برای حل یک مساله فیزیک.

 

متغیرهای کمی را در بسیاری موارد، متغیر پیوسته نیز می‌گویند؛ زیرا وجه مشترک آنها در زمینه عددپذیری آنهاست. متغیر کمی را با مقیاس فاصله‌ای و نسبی می‌توان اندازه‌گیری کرد.

 

1-متغیر کمّی متصل(پيوسته):طول، وزن و...

2-متغیر کمّی منفصل(گسسته):تعداد کلاسها يا دانش آموزان.

ب-متغیر کیفی

 

به متغیری اطلاق می شود که اختلاف و تغییرات بین میزان های مختلف آن کیفی است و برای ثبت آن ممکن است از روش های دیگری غیر از به کار بردن عدد استفاده شود. به عبارت دیگر پژوهشگر، توانایی اندازه گیری متغیر کیفی را ندارد و ویژگی های آن را نمی تواند به وسیله ارقام ریاضی نمایش دهد. البته ممکن است برای ثبت مشاهدات یا اندازه گیری هایی که از این نوع متغیر به عمل می آید، از عدد استفاده گردد اما این اعداد واقعی نیستند و فقط کدهایی برای تشخیص هستند و معنای کمّی ندارند. این گونه متغیرها را نمی توان جمع و تفریق کرد و برای آنها مبدأ اندازه گیری نیز وجود ندارد. مثل رنگ چشم و پوست و مو که اگر رنگ آبی را عدد 1 و رنگ قهوه‌ای را عدد 2 کدگذاری کنیم، نمی‌توان از عملیات ریاضی برای نشان دادن این نوع ویژگی‌ها استفاده کرد و این اعداد و ارقام، صرفاً جنبه نام‌گذاری دارند.

 

متغیرهای کیفی، همان متغیرهای طبقه‌ای و یا گسسته هستند. متغیرهای کیفی را می‌توان با مقیاس اسمی و در برخی موارد با مقیاس رتبه‌ای، اندازه‌گیری کرد( مانند مواردی که درجات مختلف یک ویژگی را مشخص کرده باشیم).

چند مثال دیگر از متغیرهای کیفی :

 

الف: متغير اسمی: متغيري كه اجزاي آن به صورت سلسله مراتب قابل درجه بندي و تفكيك نيست.مثل : جنس ، شغل ، شركت در انتخابات . اين  نوع متغيرها براساس يك ملاك طبقه بندي مي شوند. مثلا در جنسيت افراد فقط در دو طبقه زن و مرد قرار مي گيرند. يا در چند طبقه قرار مي گيرند. بنابراين وقتي متغير بيش از دو عدد يا ارزش به خود نگيرد متغير دو ارزشي نام دارد. مثل: جنس، مرگ و حيات، شهري و روستايي.

متغير چند ارزشي: بيش از دو عدد يا ارزش به خود مي گيرد. مثل مقاطع تحصيلي( ابتدايي، راهنمايي، دبيرستان، دانشگاه) يا گروه هاي خوني ....

ب- متغير رتبه اي يا ترتيبي:

متغيري كه اجزاء آن قابل مدرج كردن به صورت ترتيبي باشد. مثل سطح تحصيلات ، ميزان رضايت فرد از يك موضوع يا ميزان گرايش افراد به يك پديده ( كاملامخالف، مخالف، بي تفاوت ، موافق، كاملا موافق)

نکته مهم:

 

کمّی سازی بسیاری از متغیرها به منظور تجزیه و تحلیل های پیچیده آماری انجام می گیرد. مثلا در تحلیل رگرسیون چند متغیری همه متغیرها اعم از پیوسته یا طبقه ای وارد تحلیل و معادله رگرسیون می شوند. مثلا به یکی از دو جنس عدد 1 و دیگری عدد 0 اختصاص می یابد. ستون 1ها و 0ها نشانگر مقادیر کمّی برای دو جنس و در نتیجه کمّی ساختن متغیر جنسیت است. این روش را می توان به راحتی به متغیرهای چند ارزشی نیز تعمیم دارد.

 

4- متغیرهای فعال(active variable) و خصیصه‌ای (attributional variable)

به متغیرهایی که دستکاری می شوند متغیرهای فعال و به متغیرهایی که اندازه گیری یا انتخاب می شوند متغیرهای خصیصه ای گفته می شود. تفاوت میان این دو متغیر فقط در شیوه اجرای آن توسط محقق است؛ به این صورت که گروهی از متغیرها که از طریق پژوهش‌گر دست‌کاری می‌شوند متغیر فعال نامیده می‌شوند. وقتی پژوهشگری روش های مختلف تدریس را به کار می برد، یا به یک گروه از کودکان پاداش داده و گروه دیگری را تنبیه می کند، متغیرهای روش تدریس و تقویت (تشویق، تنبیه) را به گونه ای فعال دستکاری می کند. این متغیرها، مشابه متغیر مستقل می‌باشند. از طرفی دیگر دستکاری بسیاری از متغیرها محال یا دست کم بسیار دشوار است. همه متغیرهایی که نشانگر ویژگی های آدمی است و پژوهشگر نمی تواند آنها را تغییر دهد مانند هوش، استعداد، جنسیت، موقعیت اجتماعی-اقتصادی و... متغیرهای خصیصه ای هستند. همه آزمودنی ها پیش از اینکه در اختیار ما قرار گیرند این گونه ویژگی ها را دارند و به همین دلیل این گونه متغیرها را گاه متغیرهای ارگانیزمی نیز می نامند. متغیرهای خصیصه‌ای، در بعضی موارد، همان متغیرهای وابسته و یا متغیر کیفی و یا طبقه‌ای می‌باشند.

البته نکته مهم این است که متغیر خصیصه‌ای گاهی اوقات نیز می‌تواند همان متغیر فعّال باشد؛ مثلا جنسیت با اینکه یک متغیر خصیصه‌ای است، بعضی اوقات می‌تواند از طرف محقق کنترل شود تا اثر آن را بر متغیر دیگری بررسی کند و به همین دلیل، تفکیک متغیرها به دو متغیر فعّال و خصیصه‌ای، ممکن است محقق را دچار شبهه نماید.

در هر صورت مسئله مهمی که در این زمینه باید بدان توجه داشت این است که به طورکلی رابطه ممکن بین متغیرهای ارگانیزمی و رفتار را می توان فقط با به کار بردن روش مشاهده نظامدار مشاهده کرد نه آزمایش. یک متغیر ارگانیزمی نوعی ویژگی نسبتا ثابت فیزیکی ارگانیزم (مانند جنس، رنگ چشم، قد و...) یا نوعی ویژگی نسبتا ثابت روانشناختی (مانند هوش، سطح تحصیلی، اضطراب و...) است. دلیل این مطلب که اثر این گونه متغیرها را در یک آزمایش، دست کم در باره انسان، نمی توانیم مطالعه کنیم آن است که نمی توانیم ارزش های معینی را تولید کنیم. در حقیقت، محیط اولیه، وراثت و شرایط دیگر، افراد را آن گونه که هستند ساخته اند (به همین دلیل به این گونه متغیرها، متغیرهای ساختی یا ارثی نیز گفته شده است).

اصطلاح "خصیصه" گاه به معنای آنچه مقصود متغیرهای طبقه ای است به کار رفته و گاه نیز متغیرهای کیفی نامیده شده است. مثلا جنسیت، نژاد، مذهب و متغیرهای مشابه نیز خصیصه نامیده می شود.

تشخیص و طبقه بندی متغیرهای خصیصه ای و وجه تمایز آنها از متغیرهای تجربی (دستکاری شونده) ما را به تشخیص نوع دیگری از متغیرها که متغیرهای واسطه ای یا تعدیل کننده نامیده می شود، می کشاند.

5- متغیرهای تعدیل کننده ( Moderator vartiable )

دیدگاه سنتی در باره پژوهش این گونه است که پژوهشگر ابتدا رابطه یک متغیر مستقل را با متغیر وابسته و سپس رابطه متغیر مستقل دیگری را با آن متغیر وابسته مطالعه و این کار را ادامه می دهد و سرانجام یافته ها را کنار هم می چیند. امروزه چنین طرحی کهنه و منسوخ شده است در واقع به سبب تعامل پیچیده متغیرهای مستقل و تاثیر این تعامل در متغیرهای وابسته، پدیده ها را نمی توان به سادگی فهمید و تبیین کرد. برای مثال فرض کنید مایلیم تاثیر روش های مختلف تدریس را بر پسران و دختران گروه های مختلف اقتصادی و اجتماعی جامعه بررسی نمائیم. طبق طرح سنتی باید ابتدا این آزمایش را بر روی پسران و سپس دختران انجام دهیم و بعد از آن روی گروه های مختلف اقتصادی اجتماعی از قبیل طبقه متوسط، کارگر و... و نیز دانش آموزان باهوش، متوسط، کم هوش و... این آزمایش را تکرار کنیم. این کار بی سرانجام بودن و عبث بودن دیدگاه سنتی را به خوبی نشان می دهد زیرا روش های مختلف در هر یک از دانش آموزان تاثیر متفاوت دارند. به علاوه اینکه رابطه مورد انتظار اصلی و اولیه بین متغیرهای مستقل و وابسته گاه در حضور یک متغیر سوم، تغییر می کند. در چنین حالتی، رابطه بین متغیر مستقل و متغیر وابسته مشروط به متغیر سوم می شود و متغیر سوم در واقع نقش تعدیل گر را ایفا می کند. بدین ترتیب می توان گفت که متغیر تعدیل کننده، از نوع متغیر مستقل است به همین دلیل برخی آنر ا متغیر مستقل دوم می نامند زیرا محقق میل دارد آن را کنترل و دست‌کاری کند، تا مشخص شود آیا این متغیر، رابطه متغیر مستقل و وابسته را تحت تأثیر قرار می‌دهد یا نه؟

به یک مثال دیگر توجه نمائید:

محققی می‌خواهد تاثير ميزان مطالعه دانشجويان بر توان يادگيري آنان را بررسی نماید در این مثال:

ميزان مطالعه : متغير مستقل

توان يادگيري : متغير وابسته

اگر محقق در مثال فرضی فوق، بدنبال دانستن این نکته باشد که آیا هوش و جنسیت‌، تأثیرهای متفاوتی در توان یادگیری دانشجویان دارند یا خیر، می توان این دو متغیر (هوش و جنسیت‌) را به عنوان دو متغیر تعدیل کننده نام برد. به همین جهت، محقق، متغیرهای تعدیل کننده را همچون یک متغیر مستقل، کنترل کرده، اثر آن را مورد مطالعه قرار می‌دهد.

گنجاندن دست کم یک متغیر تعدیل کننده در طرح پژوهش و مطالعه اثر تعاملی، یعنی نتیجه تاثیر و تاثر متقابل بین این متغیر و متغیر مستقل، می تواند نتیجه ای به بار آورد که از طریق مطالعه اثر اصلی متغیر مستقل به تنهایی امکان پذیر نبوده است. اثر اصلی و اثر تعاملی متغیر تعدیل کننده، هم زمان با اثر اصلی متغیر مستقل، در برخی از روش های آماری همچون، مدل های تحلیل واریانس چند عاملی و تحلیل رگرسیون چند متغیری مورد مطالعه قرار می گیرد.

6- متغیرهای مداخله‌گر( Intervening variable )

طبق تعاریف ارائه شده از طرف صاحب‌نظران، بین سازه ها و متغیرهای مشاهده پذیر تفاوت فاحشی وجود دارد. به این صورت که سازه ها، مشاهده ناپذیر و متغیرها، هر گاه به طور عملی تعریف شوند، مشاهده پذیر هستند. تشخیص بین این دو در فرایند پژوهش، اهمیت فراوانی دارد. اصطلاحی که در همین زمینه با آن سروکار داریم، متغیر نهفته یا مکنون (latent variable) است، که در واقع یک وجود فرضی مشاهده ناپذیر است و زیربنای متغیرهای مشاهده پذیر را تشکیل می دهد و اثر آن را فقط می‌توان در رفتار افراد استنباط کرد. به عنوان نمونه، نمره های سه تست توانایی کلامی، عددی و فضای به گونه ای اساسی همبسته اند. به بیان دیگر، افرادی که در یکی از این تست ها قوی باشند احتمالا در دو تست دیگر نیز قوی خواهند بود. اعتقاد بر این است که بین نمره های این سه تست (متغیرهای مشاهده پذیر) چیز مشترکی وجود دارد که زیر بنای همبستگی بین آنها را تشکیل می دهد. این چیز مشترک که در حقیقت پنهانی و مکنون است هوش نامیده می شود. علاقه دانشمندان نیز بیشتر متوجه تشخیص روابط بین همین متغیرهای مکنون است نه متغیرهای مشاهده شده، زیرا علم به دنبال تبیین پدیده ها و روابط بین آنهاست و تئوری نیز شبکه ای از سازه های مشاهده ناپذیر (مکنون) است که تبیین در قلب آن قرار دارد. برای همین گاه سازه ها، متغیرهای مداخله گر نیز نامیده شده اند. متغیر مداخله گر اصطلاحی است که به منظور تبیین فرایندهای ذهنی و درونی که مستقیما مشاهده پذیر نیست اما رفتار را به موقع خود تبیین می کند، خلق شده است. به سخن دیگر مداخله گر متغیری است که فقط در ذهن وجود دارد، نمی توان آن را دید، شنید، احساس کرد اما می توان آن را از روی رفتار استنباط کرد. نکته مهم این است که متغیرهای مداخله گر در تحلیل نهائی و تفسیر و تبیین نتایج مد نظر قرار می گیرند.

متغیر مداخله گر به عنوان رابط بین متغیر مستقل و وابسته عمل می کند .

متغیر مستقل ----------متغیر مداخله گر--------- متغیر وابسته

 

مثال1 - تشویق کلامی کودک موجب می شود که آن رفتار بصورت عادت در آید

 

تشویق کلامی = متغیر مستقل

 

رفتار عادی = متغیر وابسته

 

خرسندی کودک از تشویق کلامی = متغیر مداخله گر

 

مثال2- سواد والدین بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان اثر گذار است.

سواد والدین = متغیر مستقل

پیشرفت تحصیلی دانش آموزان= متغیر وابسته

هوش = متغیر مداخله‌گر

چنان که پیداست، در مثال های فوق، اشاره‌ای به متغیر مداخله گر نشده است، ولی یک محقق با تجربه، می‌تواند بفهمد که در مثال 1 خرسندی کودک از تشویق کلامی، و در مثال 2 هوش، یک عامل مهم و تعیین کننده هستند.

7-متغیر کنترل (control variable)

پژوهشگر همواره می خواهد رابطه دو متغیر یا تاثیر متغیر مستقل بر متغیر وابسته را بررسی نماید، اما متغیر وابسته علاوه بر متغیر مستقل اغلب از عوامل یا متغیر های زیاد دیگری نیز تاثیر می پذیرد (متغیر تعدیل کننده) و در واقع اثر متغیر مستقل فقط بخشی از آن است. بنابراین اگر پژوهشگر بخواهد تغییرات متغیر وابسته را به متغیر مستقل نسبت دهد، باید سایر متغیر های تاثیر گذار را به دقت شناسایی و آنها را به گونه ای کنترل کند که اثر آنها با اثر متغیر مستقل آمیخته نشود. به این دسته از متغیر ها که پژوهشگر با روشهای خاص اثر آنها را خنثی می کند متغیر های کنترل می گویند فرق این گونه متغیرها با متغیر تعدیل کننده، این است که محقق، اثر متغیر تعدیل کننده را اندازه‌گیری می‌کند، ولی اثر متغیر کنترل را از میان می‌برد.

مثال: میزان اضطراب دانش آموزانی که مادر آنها شاغل است بیش از اضطراب دانش آموزانی است که مادر آنها شاغل نیست .

 

اشتغال مادر= متغیر مستقل

 

اضطراب دانش آموزان = متغیر وابسته

 

پژوهشگر می خواهد تاثیر اشتغال مادر را بر میزان اضطراب فرزندان بررسی کند. طبق مطالعات انجام شده، جنسیت فرزندان و سطح تحصیلات مادر بر میزان اضطراب فرزندان اثر می گذارد. بنابراین برای آمیخته نشدن تاثیر جنسیت فرزند و سطح تحصیلات مادر با وضعیت اشتغال مادر، پژوهشگر باید این دو متغیر را کنترل کند. به همین دلیل وی دانش آموزانی را انتخاب می کند که از یک جنس بوده و سطح تحصیلات مادر آنها نیز مشابه است. باید توجه داشت که در بیان فرضیه ها الزاما اشاره ای به متغیرهای کنترل نمی شود (چون فرضیه پیش نویس قانون است و باید کلیت داشته باشد)، اما در گزارش های پژوهشی در بخش مربوط به "روش" و در پایان نامه ها در فصل سوم، لازم است به طور تصریح یا تلویح مشخص شود که متغیرهای کنترل چه بوده و اثر آنها چگونه حذف یا خنثی شده است.

 

8-متغیرهای دو ارزشی و چند ارزشی

 

متغیرها بر اساس تعداد ارزش ها یا عددهایی که به آنها اختصاص داده می شود به دو دسته تقسیم می شوند: الف) دو ارزشی، ب) چند ارزشی.

 

الف- متغیرهای دو ارزشی (دو بخشی)

متغیردو ارزشی به متغیری اطلاق می شود که به آن فقط دو ارزش یا دو عدد نسبت داده می شود. مانند جنس که دارای دو ارزش زن و مرد است و می توان برای ثبت آنها از اعداد صفر و یک یا اعداد دیگری استفاده کرد. کرلینجر (1986) متغیر دو ارزشی را شامل موارد زیر می نامد:

 

الف-1-متغیرهای دو ارزشی حقیقی (واقعی)

این متغیرها دو بخشی واقعی هستند یعنی اینکه هر دو به صورت واقعی وجود دارند مانند زن ومرد، مرگ و حیات و شهری و روستایی که حضور یا عدم حضور ویژگی موجب تقسیم بندی آنها می شود.

الف-2-متغیرهای دو ارزشی غیرحقیقی (ساختگی)

که ویژگی‌های مورد نظر آن، ساختگی و اعتباری است؛ مثل قبولی و مردودی؛ چنان که مشاهده می‌شود، ویژگی قبول و یا مردود شدن، یک امر قراردادی است، در حالی که زن یا مرد بودن، یک ویژگی واقعی است.

ب-متغیرهای چند ارزشی (چند وجهی)

متغیر چند ارزشی متغیری است که بیش از دو عدد یا دو ارزش به آن اختصاص داده می شود. مانند سطح تحصیلی و هوش که دارای درجات مختلفی هستند و به هر یک از درجات آنها می توان عدد یا ارزش معینی را اختصاص داد.

 

9-متغیرهای مزاحم و ناخواسته

 

در پژوهش، به غیر از متغیرهایی که پیش از این گفته شد (متغیرهای مورد مطالعه، مداخله گر، تعدیل کننده) متغیرهای دیگری وجود دارند که محقق نمی تواند آنها را شناسائی و کنترل کند و به طور ناخواسته بر نتایج تحقیق اثر می گذارند و متغیر مزاحم نامیده می شوند. این گونه متغیرها را می توان به پارازیت های رادیویی تشبیه کرد. یکی از هدف های پژوهشگر، تشخیص متغیرهای مورد مطالعه از متغیرهای مزاحم است. بنابراین متغیرهایی که پژوهشگر به طور مستقیم به پیدا کردن اثر آنها علاقه مند نیست و حتی تلاش می کند که تأثیر آنها را ثابت نگاهدارد و یا آنها را با استفاده از طرح های پژوهشی مناسب حذف کند، متغیر مزاحم نامیده می شوند. متغیرهایی که پژوهشگر درصدد یافتن تاثیر آنها است و به طور مستقیم مورد مطالعه یا بررسی قرار می گیرند، متغیرهای اطلاعاتی نامیده می شوند.

 

کنترل متغیر های مزاحم، اضافی و ناخواسته

 

چون پژوهشگر قصد مطالعه این متغیر ها را ندارد باید تاثیر آنها را خنثی کند یا به حداقل برساند برای این کار از چند روش استفاده می کنیم .

 

الف– حذف متغیر یا همتا کردن آزمودنی ها

 

ب- کنترل‌های آماری

 

ج– آرایش تصادفی

 

الف) حذف متغیر ناخواسته یا همتا کردن آزمودنی ها :

در این روش، از نتایج تحقیقات قبلی استفاده شده و متغیرهای ناخواسته و متغیرهایی که باید کنترل شوند، شناسایی می‌شوند. به این صورت که برخی از متغیرهای اثرگذار بر متغیرهای مستقل و وابسته، مورد نظر قرار گرفته، کنترل می‌شوند. برای مثال، محققی قصد دارد تا رابطه بین استدلال ریاضی و یادگیری برخی از مفاهیم ریاضی را بررسی کند. وی می‌داند که استدلال کلامی نوجوانان دختر، در مقایسه با نوجوانان پسر، در سطح بالاتری قرار دارد. بنابراین، باید عامل جنسیت را کنترل و اثر آن را در رابطه مزبور، خنثی سازد. مثلا برای حذف متغیر جنسیت می توان همه افراد نمونه را از یک جنس انتخاب کرد. یا برای حذف عامل هوش می توان آزمودنی ها را از بین یک محدوده مشخص مثلا 100 تا 110 انتخاب کرد .

اگرچه با حذف متغیر ناخواسته، اثر آن بر متغیر وابسته خنثی می شود اما این عیب را دارد که تعمیم پذیری نتایج تحقیق کاهش پیدا می کند.

 

مثلا در مثال های بالا اگر پسران را حذف کنیم نتایج حاصل فقط در مورد دختران قابل تعمیم است. و یا در مثال دیگر نتایج فقط بین افرادی با هوش بهر 100 الی 110 قابل تعمیم است.

 

ب – کنترل آماری: دومین روش در کنترل متغیر ناخواسته این است که آن را همانند یک متغیر مستقل در طرح وارد کرد. پژوهشگر می تواند متغیر ناخواسته را با روش مناسبی اندازه گیری کند و با استفاده از روشهای آماری خاص (کوواریانس، رگرسیون سلسله مراتبی و اندازه‌گیری‌های مکرر و..) آن مقدار از واریانس متغیر وابسته را که بر اثر متغیر ناخواسته ایجاد شده است از کل واریانس کم نماید.

 

ج- آرایش تصادفی

 

روش دیگر، استفاده از آرایش تصادفی است که این تنها روشی است که با استفاده از آن می توان همه متغیر های اضافی را کنترل کرد. منظور از آرایش تصادفی این است که آزمودنی ها به روش تصادفی از جامعه مورد مطالعه انتخاب شوند و آنها را به صورت تصادفی در گروه آزمایشی و گروه گواه قرار داد با این دو روش احتمال برابری گروهها بیش از احتمال نابرابری آنهاست.

 

رابطه بین متغیرها

 

متغیرهای مستقل، تعدیل گر و کنترل نشان دهنده علت ها یا دروندادها هستند. از میان این سه متغیر فقط متغیرهای مستقل و تعدیل گر مورد مطالعه قرار می گیرند و متغیرهای کنترل، حذف یا خنثی می شوند. متغیرهای وابسته نشان دهنده معلول ها یا بروندادهاست و متغیرهای مداخله گر، سازه ها یا مفاهیم مجردی است که همواره بین علت ها و معلولهایی که به گونه عملیاتی بیان می شوند، مداخله می کنند.

 

نکته پایانی:

 

در این جا باز یاد آور می شویم که تفکیک کامل متغیرها و قرار دادن یک متغیر در یک دسته از متغیرها تقریبا غیرممکن است زیرا در هر تحقیقی بنا به هدف محقق و ضرورت تحقیق یک متغیر می تواند در یک دسته از طبقه بندی ها قرار گیرد و در تحقیقی دیگر همان متغیر در دسته ای دیگر از متغیرها قرار گیرد. علاوه بر این یک متغیر مشخص نیز در یک تحقیق می تواند در دسته های مختلفی از تقسیم بندی متغیرها قرار گیرد به عنوان مثال در یک تحقیق مشخص، جنسیت هم می تواند متغیر مستقل باشد هم متغیر کیفی هم متغیر خصیصه ا ی و....


برچسب‌ها: روش تحقیق
+ نوشته شده در  Sat 17 Nov 2012ساعت 10:7 AM  توسط Reza Shajie  |